گرامر

کاربرد و معنی can’t help در زبان انگلیسی

can’t help …

نمی توانم جلوی خودم را بگیرم…

couldn’t help …

نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم…

Since John loves to shop, he can’t help spending money.

از آنجایی که جان خرید کردن را خیلی دوست دارد، نمی تواند جلوی خودش را بگیرد که خرید نکند.

 

فعل could حالت گذشته ی can است:

I could not help thinking about it.

نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم که به آن فکر نکنم (نمی توانستم به آن فکر نکنم).

 

اگر جمله فعل داشته باشد با ing خواهد بود:

I can’t help loving you.

نمی توانم تو را دوست نداشته باشم.

I cannot help smoking after I have been eaten.

نمی توانم بعد از غذا جلوی سیگار کشیدن خودم را بگیرم.

 

She could not help it if her emotions took charge of her.

وقتی احساساتی می شد نمی توانست جلوی خودش را بگیرد.

It can’t be helped, we’ll have to continue without her.

کاری اش نمی شود کرد (نمی شود جلوی این رویداد را گرفت)، باید بدون او ادامه دهیم.

I could not help it.

دست خودم نبود.

 

I couldn’t help but notice

می بینم که…

I couldn’t help but notice that you’re not wearing your wedding ring.

می بینم که حلقه ی عروسی ات را دستت نمی کنی.

مثال ها:

Which one? Oh, that’s difficult. I’m sorry, Carlos. I can’t help you now.

I’m watching TV. I can help you later.

کدام یکی؟ اوه، آن کلمه ی سختی است. معذرت میخواهم، کارلوس. الان نمی توانم کمکت کنم.

دارم تلویزیون تماشا می کنم. بعدا می توانم کمکت کنم.

 

‘Please forgive me, Mrs Wood,’ he said at last, ‘I just couldn’t help laughing at the idea of the Devil himself sitting by my fire…’

سرانجام او گفت «خواهش میکنم من را ببخشید، خانم وود. نتوانستم جلوی خنده ام را از فکر اینکه خود شیطان کنار آتش نشسته باشد بگیرم…»

 

And you can’t help noticing that everything just keeps getting more expensive-food, gas, housing.

Of course, all this bad news makes me a little nervous.

و آدم نمی تواند توجه نکند که همه چیز همینطور دارد گران تر می شود – غذا، بنزین، هزینه های مسکن.

البته، این همه خبرهای بد من را کمی مضطرب می کند.

 

Scully nodded and felt something tightening in the pit of her stomach.

They were getting closer to Tooms and she couldn’t help feeling afraid of what they would find.

اسکالی سر تکان داد و حس کرد چیزی در گودی شکمش تنگ و سفت میشود.

پیشنهاد ما:  درس2: be+ adjective (+noun) , order adjective

داشتند به تومز نزدیک تر می شدند و نمی توانست از چیزی که (قرار بود) پیدا کنند احساس ترس نکند.

این آموزش ها ممکنه برایتان مفید باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *