گرامر

کاربرد و معنی Put در زبان انگلیسی

put

به معنای «گذاشتن، قرار دادن»

سه شکل این فعل یکسان است: put/put/put

یعنی حالت گذشته و اسم مفعول آن خودش است و زمان جمله باید بر اساس قیدهای زمان جمله تشخیص داده شود.

اول چند مثال از خود این فعل به تنهایی:

Put your clothes in the cupboard.

لباس هایت را داخل کمد بگذار.

They put my name on the cover page.

اسم من را روی جلد (کتاب یا آلبوم) قرار دادند (=نوشتند).

He put down his cup.

او فنجانش را پایین گذاشت.

دقت کنید در مثال بالا فعل put زمان گذشته است نه حال. اگر زمان حال می بود باید s سوم شخص مفرد می گرفت. مقایسه کنید:

He puts down his cup.

او فنجانش را پایین می گذارد.

I put down my Cup.

من فنجانم را پایین می گذارم (با گذاشتم)

 

Put aside

پس انداز کردن، کنار گذاشتن

We have to put some money aside for our holiday.

برای تعطیلاتمان باید کمی پول کنار بگذاریم.

Put away

وسایل را سر جایشان گذاشتن، کنار گذاشتن

Here are your clean clothes – please put them away.

بیا این لباس های تميزت – آنها را سر جایشان بگذار (مثلا داخل کمد بگذار).

Put something back

چیزی را سر جایش برگرداندن با گذاشتن

After you’re done using the dictionary, put it back.

وقتی کارت با دیکشنری تمام شد، آن را سر جایش برگردان.

Put down

پایین گذاشتن، یادداشت کردن

Police asked him to put her gun down.

پلیس از او خواست اسلحه اش را پایین بگذارد.

I’m making a shopping list. I already put down bread, cheese, and butter – what else do we need to get?

دارم یک لیست خرید درست می کنم. تا الان نان، پنیر و کره را نوشته ام – چه چیز دیگری نیاز داریم بگیریم؟

Put on

پوشیدن (لباس، ساعت و مانند آن)

She put on her boots and got ready to go out.

او چکمه اش را پوشید و آماده شد بیرون برود.

Kim had forgotten to put his watch on.

کیم فراموش کرده بود ساعتش را بپوشد.

I put a pair of headphone on.

هدفون به گوش زدم.

Put out

خاموش کردن آتش، بیرون گذاشتن چیزی

The firefighters quickly put out the fire in the building.

آتش نشانها سریع آتش را در ساختمان خاموش کردند.

Please put your cigarette out.

لطفا سیگارتان را خاموش کنید.

I put out food for the birds in cold weather.

در هوای سرد برای پرنده ها غذا بیرون می گذارم.

He put out out his hand.

دستش را دراز کرد (مثلا برای دست دادن).

Put through

وصل کردن تلفن، کسی را در شرایط سختی قرار دادن

The customer service representative couldn’t help me, so he put me through to a manager.

کارمند خدمات پشتیبانی مشتریان نتوانست کمکی به من بکند، بنابراین من را به یک مدیر وصل کرد.

Can you put me through to the accounts department, please?

می شود لطف کنید و من را به بخش حسابداری وصل کنید؟

You have put your family through a lot recently.

اخیرا زیاد خانواده ات را در شرایط سختی قرار داده ای.

He’s put me through hell during the last year.

پارسال را زهر مارم کرد.

Put up with

تحمل کردن کسی یا چیزی

I can’t put up with all the noise in the dormitory – I need a quieter place to study.

نمی توانم آن همه سر و صدای خوابگاه را تحمل کنم – برای مطالعه جای ساکت تری لازم دارم.

I don’t know how you put up with her.

نمی دانم چطور او را تحمل می کنی.

Put off

عقب انداختن چیزی یا کاری

They had to put off the wedding for another month.

مجبور شدند برای یک ماه دیگر عروسی را عقب بیندازند.

I’ve already put off this assignment three time.

تا همین الان این تکلیف یا کار را سه بار عقب انداخته ام.

 

مثال ها:

Juana put on her shawl carefully.

جوانا به دقت شالش را پوشید.

Imhotep put out his hand to Evelyn.

ایموتپ دستش را به سوی اولین دراز کرد.

He put out his hand for a cigarette.

او دستش را برای برداشتن یک سیگار دراز کرد.

‘No?’ The girl put out her cigarette.

«ندارید؟» دختر سیگارش را خاموش کرد.

این آموزش ها ممکنه برایتان مفید باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *