داستان های کوتاه انگلیسی

داستان انگلیسی سیندرلا

Cinderella

سیندرلا

روث هوبارت

Cinderella is a pretty girl. She’s got blue eyes and blonde, curly hair. She’s always happy. She likes singing and playing with her pet cat and the mice in the kitchen.

سیندرلا دختر زیبایی است. او چشمان آبی و موهای بلوند مجعد دارد. او همیشه شاد است. او آواز خواندن و بازی با موش ها و گربه خانگی اش در آشپزخانه را دوست دارد.

She lives in a big house with her two sisters. Her sisters are very ugly! They’ve got big noses and big, ugly feet!

او با دو خواهرش در یک خانه بزرگ زندگی می کند. خواهرانش خیلی زشت هستند! آن ها دماغ بزرگ و پاهای بزرگ زشتی دارند.

They don’t like Cinderella, and she has to do all the work in the house.

آن ها از سیندرلا خوششان نمی آید و او باید تمام کارهای خانه را انجام دهد.

They throw their clothes on the the floor.

آن ها لباس هایشان را کف اتاق می اندازند.

 

کلمه های سخت را با کلیک روی آن ها به جعبه لایتنر اضافه کنید تا هایلایت شده نمایش داده شوند

 

‘Pick up our clothes!’ they say.

آن ها می گویند «لباس هایمان را بردار!»

They shout at Cinderella.

آن ها سر سیندرلا داد می زنند.

‘Clean the kitchen!’

«آشپزخانه را تمیز کن!»

‘Wash the clothes!

«لباس ها را بشور!»

‘Cook the dinner!’

«شام بپز!»

One day Cinderella is in the kitchen. She’s washing the plates. The sun is shining and Cinderella is happy.

یک روز سیندرلا در آشپزخانه است. او دارد ظرف ها را می شوید. خورشید دارد می تابد و سیندرلا خوشحال است.

She’s looking out of the window and singing with the birds. Blackie, her cat, is playing with his friends, the little mice.

او دارد از پنجره بیرون را نگاه می کند و با پرنده ها آواز می خواند. بلکی، گربه اش، با دوستانش، موش های کوچولو، بازی می کند.

Goldie is Cinderella’s goldfish. He’s swimming in his bowl and listening to the birds singing.

گولدی ماهی قرمز سیندرلا است. او دارد در تُنگش شنا می کند و به پرنده ها که آواز می خوانند گوش می دهد.

‘Cinderella! Cinderella!’ say her sisters. ‘Come here! Quickly!’

خواهرانش می گویند «سیندرلا! سیندرلا! بیا اینجا! سریع!»

Cinderella runs upstairs into the living room.

سیندرلا به سوی اتاق نشیمن طبقه بالا می دود.

‘Here I am!’ she says.

او می گوید «آمدم (من اینجایم)!»

‘Look at this. We’ve got an invitation from the king. An invitation to the ball at the Palace!’

«این را نگاه کن. ما یک دعوتنامه از پادشاه دریافت کرده ایم. دعوتی به مراسم رقصِ قصر!»

‘An invitation to the ball!’ says Cinderella. ‘That’s wonderful.’

سیندرلا می گوید «دعوت به مراسم رقص! عالی است!»

‘Yes!’ say the sisters. ‘We can wear beautiful dresses and we can dance with Prince Charming!’

می گویند «بله! می توانیم لباس های زیبا خواهرانش بپوشیم و با شاهزاده چارمینگ (دلربا) برقصیم!»

‘Can I come to the ball?’ says Cinderella.

سیندرلا می گوید «من می توانم به مجلس رقص بیایم؟»

‘You?’ say the sisters. ‘Come to the ball? No. You can’t come to the ball. You haven’t got a dress!’

خواهرانش می گویند «تو؟ به مجلس رقص بیایی؟ تو نمی توانی به رقص بیایی. تو لباس نداری!»

On the day of the ball Cinderella is very busy.

روز رقص سیندرلا خیلی مشغول است.

The ugly sisters want Cinderella to do everything.

خواهران زشتش می خواهند همه کارها را سیندرلا انجام دهد.

‘Cinderella! Come here and help me with my dress.’

«سیندرلا! بیا اینجا و در (پوشیدن) لباسم کمکم کن!»

‘Cinderella! Come here and help me with my hair.’

«سیندرلا! بیا اینجا و در مرتب کردن موهایم کمکم کن.»

‘Cinderella! Go and find my blue shoes.’

«سیندرلا! برو و کفش های آبی من را پیدا کن.»

‘Cinderella! Go and find my yellow bag.’

«سیندرلا! برو و کیف زردم را پیدا کن.»

‘Cinderella! Where’s my necklace?’

«سیندرلا! کو گردنبندم؟»

‘Cinderella! Where

«سیندرلا! کو حلقه ام؟»

‘Cinderella! Cinderella! Cinderella! Quickly, quickly, quickly… It’s time to go!’

«سیندرلا! سیندرلا سيندرلا! زود، زود، زود… وقت رفتن است!»

‘Don’t cry, Cinderella,’ says Blackie.

بلکی می گوید «گریه نکن، سیندرلا .»

‘I want to go to the ball,’ says Cinderella.

سیندرلا می گوید «می خواهم به مراسم رقص بروم.»

‘You can go to the ball,’ says a beautiful woman.

زن زیبایی می گوید «تو می توانی به رقص بروی.»

‘Who are you?’ says Cinderella.

سیندرلا می گوید «تو کی هستی؟»

‘I’m your Fairy Godmother,’ says the beautiful woman. ‘Cinderella, go into the garden and find a nice, big pumpkin,’ says the Fairy Godmother.

زن زیبا می گوید «من پری مادرخوانده هستم.» پری مادرخوانده می گوید «سیندرلا، داخل باغ برو و یک کدو تنبل بزرگ و مناسب پیدا کن.»

‘Come here, Blackie. Let’s put Goldie here on the floor… and… oh, yes! Six little white mice! Perfect!’ says the Fairy Godmother.

پری مادرخوانده می گوید «بیا اینجا، بلکی. بیا گولدی را کف اتاق بگذاریم … و .. وای، بله! شش موش سفید کوچولو! عالی است!»

The Fairy Godmother waves her magic wand and says ‘ABRACADABRA!’

پری مادرخوانده چوب جادویی اش را تکان می دهد و می گوید «اجی مجی لا ترجی!»

The pumpkin is now a beautiful coach.

حالا کدوتنبل یک کالسکه ی زیباست.

پیشنهاد ما:  داستان انگلیسی مومیایی

Goldie is now a footman.

گولدی یک خدمتکار.

Blackie is now a coachman.

بلکی یک کالسکه ران.

And the six white mice are now six beautiful white horses!

و شش موش سفید حالا شش اسب سفید زیبا هستند!

The Fairy Godmother waves her wand again. Cinderella’s old grey dress is now a wonderful new dress, and on her feet there are pretty glass shoes.

پری مادرخوانده دوباره چوب جادویش را تکان می دهد. لباس کهنه و خاکستری سیندرلا حالا یک لباس نوی شگفت آور است و کفش های بلورین زیبا به پایش است.

‘Now you can go to the ball, Cinderella,’ says the Fairy Godmother. ‘But, you must be home before midnight.’

پری مادرخوانده می گوید «سیندرلا، حالا می توانی به مجلس رقص بروی. ولی باید قبل از نیمه شب خانه باشی.»

At the palace there are a lot of people. They’re in the ballroom, talking and laughing and dancing. Everyone is happy. The King and Queen are enjoying the ball.

در قصر آدم های زیادی هستند. آن ها در سالن رقص هستند، حرف می زنند و می خندند و می رقصند. همه خوشحال هستند. پادشاه و ملکه دارند از رقص لذت می برند.

‘Who is that beautiful princess?’ says one of the ugly sisters.

یکی از خواهران زشت می گوید «آن شاهزاده خانم زیبا کیست؟»

‘I don’t know,’ says the other ugly sister. ‘Look, Prince Charming is dancing with her!’

خواهر زشتی دیگر می گوید «نمی دانم. ببین، شاهزاده چارمینگ دارد با او می رقصد.»

Prince Charming likes Cinderella, and they dance and dance and dance all evening.

شاهزاده چارمینگ سیندرلا را دوست دارد و آن ها تمام غروب را می رقصند و می رقصند و می رقصند.

Dong! Dong! Cinderella looks at the clock. It’s midnight!

دینگ دانگ! سیندرلا به ساعت نگاه می کند. نیمه شب است!

‘I must go!’ she says.

او می گوید «باید بروم!»

Cinderella runs out of the ballroom and down the steps. Prince Charming runs out of the ballroom.

سیندرلا از سالن رقص بیرون و از پله ها پایین می دود. شاهزاده چارمینگ از سالن رقص بیرون می دود.

“Don’t go!’ he says. ‘Please, come here!’

او می گوید «نرو! خواهش می کنم، بیا اینجا!»

But Cinderella isn’t there. It’s midnight, and she’s running home.

ولی سیندرلا آنجا نیست. نیمه شب است و او دارد به سوی خانه می دود.

‘What’s this?’ says Prince Charming.

شاهزاده چارمینگ می گوید «این چیست؟»

He looks on the steps and sees Cinderella’s glass shoe.

او به پلکان نگاه می کند و کفش بلورین سیندرلا را می بیند.

‘I can go to every house in the town,’ he says. ‘I can ask every girl in the town to put on this shoe. I can find the beautiful princess!’

او می گوید «می توانم به تک تک خانه های شهر بروم. می توانم از همه دختران شهر بخواهم این کفش را بپوشند. می توانم شاهزاده خانم زیبا را پیدا کنم!»

‘Prince Charming is here! Prince Charming is here!’ say the ugly sisters.

خواهران زشت می گویند «شاهزاده چارمینگ اینجاست! شاهزاده چارمینگ اینجاست!»

‘Go away. Go into the kitchen, Cinderella. The glass shoe isn’t yours. You can’t see Prince Charming. Quickly, quickly, quickly! Go! Go! Go!’

«برو آنطرف (از اینجا برو). سیندرلا، برو داخل آشپزخانه. کفش بلورین مال تو نیست. تو نمی توانی شاهزاده چارمینگ را ببینی. زود، زود، زود! برو! برو! برو!»

The ugly sisters put on the glass shoe. They have very big, ugly feet! And the shoe is very small…

خواهران زشت کفش بلورین را می پوشند. آن ها پاهای بزرگ زشت دارند! و کفش خیلی کوچک است….

Cinderella opens the door. ‘Can I put on the shoe?’ she says.

سیندرلا در را باز می کند. او می گوید «می توانم کفش را بپوشم؟»

‘GO AWAY!’ say the ugly sisters.

خواهران زشت می گویند «برو آن طرف (دور شو)!»

‘No, wait!’ says Prince Charming. ‘Come here and put on the shoe.’

شاهزاده چارمینگ می گوید «نه، صبر کن! بیا اینجا و کفش را بپوش.»

Cinderella puts on the shoe.

سیندرلا کفش را می پوشد.

‘The shoe is yours!’ says Prince Charming. ‘You are the beautiful princess!’

شاهزاده چارمینگ می گوید «کفش مال توست! تو آن شاهزاده خانم زیبایی!»

‘I’m not a princess. I’m Cinderella,’ she says. ‘But the shoe is mine’.

سیندرلا می گوید «من شاهزاده خانم نیستم. من سیندرلا هستم. ولی کفش مال من است.»

Prince Charming and Cinderella have a beautiful wedding in the garden at the Palace.

شاهزاده چارمینگ و سیندرلا عروسی زیبایی در باغ قصر می گیرند.

All the people from the town come to the wedding. It’s a beautiful sunny day, and Prince Charming and Cinderella are very happy.

تمام مردم شهر به عروسی می آیند. روز آفتابی زیبایی است و شاهزاده چارمینگ و سیندرلا خیلی خوشحالند.

‘Can we be friends now?’ says Cinderella to her ugly sisters. ‘You are a good, kind girl, Cinderella,’ they say. ‘We want to be your friends.’

سیندرلا به خواهران زشتش می گوید «الان می توانیم دوست باشیم؟» آن ها می گویند «تو دختر مهربان و خوبی هستی، سیندرلا. می خواهیم دوست تو باشیم.»

“Good!’ says Cinderella.

سیندرلا می گوید «چه خوب!»

And they all live happily ever after!

و آن ها همه برای همیشه با خوشی زندگی می کنند!

این آموزش ها ممکنه برایتان مفید باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *